دیروز یه هدیه ویژه از همسر گرفتم. بهترین هدیه ای که میشه به کسی داد. شاید باور نکنید ولی در کمال ناباوری یک روز کامل از زندگی رو بهم برگردوند. وقتی با سماجت دیروز رو سه شنبه میدونستم وقتی طبق عادت تقو
اگر چشمها آینه درون آدمها باشند به جرات میتونم بگم هیچ چشمی به اندازه چشم فرخنده خانم آینه نبود چشمهای درشت با مژه های بلند زیر ابروهای کمابیش سفید که اغلب وقتی بهت نگاه میکرد خندان بود پلک ها به ملا
نوشته بود همه بلدن تسلیم شن همه بلدن جا بزنن همه بلدن قانع باشنهمه بلدن بگن قسمتمون همینه همه بلدن بگن نمیشه همه بلدن بهونه بیارنهمه بلدن انجام ندن منم مثل همه هم تسلیم شده بودم و هم جا زده بودم بعد ا
عمه بودن و مجدد عمه شدن حس خوبی داره. دیشب که زن داداش بادکنک تعیین جنسیت رو ترکوند و دونه های آبی جلوی چشم ما به زمین ریخت تا چند ثانیه در سکوت فرو رفتیم به فیلم که نگاه میکنم میبینم من از شدت تعجب ا
1_ اولین نمونه از کاری که همیشه آرزوی انجامش رو داشتم به مرحله عمل رسید امروز راس ساعت 5 به خانه یکی از اهالی هنرمند محل رسیدیم و برای تهیه کلیپی کوتاه از خودش، گل ها و نقاشی هاش فیلم گرفتیم 2_ اینکه